پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - آيين فتوت و اخلاق جوانمردى
آيين فتوت و اخلاق جوانمردى
از گروه اخلاق و تربيت پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى
درباره اخلاق فتوت و آيين جوانمردى، پژوهشگران و نويسندگان مقالهها و كتابهاى متعددى نوشتهاند از اين رويكرد اخلاقى در متنهاى صوفيانه همچون رساله قشيريه، كشف المحجوب، اسرارالتوحيد، تذكرةالاولياء و از همه بيشتر در طبقاتالصوفية ابوعبدالرحمن سلمى سخن رفته است. دانشمندان و پژوهشگران معاصر نيز، متأثر از جذبههاى اخلاقى اجتماعى جوانمردان و اهل فتوت، تحقيقات ارزشمندى را ارائه نموده، هركدام اين رويكرد عرفانى را از منظرها و زواياى مختلفى بررسى و ارزيابى كردهاند؛ به عنوان نمونه دكتر محمدجعفر محجوب در مقدمه فتوتنامه سلطانى عمدتاً در اين قسمت، متأثر از مقاله تحقيقى دكتر مصطفى جواد در مقدمه كتاب الفتوة ابن المعمار(١) خاستگاه سياسى تاريخى بروز اين جريان را با تأكيد بر نقش دولت عباسى بررسى كرده است.(٢) عبدالحسين زرينكوب در كتاب جستجو در تصوف ايران ربط و نسبت فتوت و ملامت را توضيح داده(٣) كه در تكميل پژوهشى از اين دست مىتوان اثر دكتر ابوالعلاء عفيفى را ذكر كرد كه به بيان موارد تشابه و اختلاف ميان تعاليم و معانى اساسى تصوف، فتوت و ملامت پرداخته و ارتباط و پيوستگى فتوت و تصوف را تا ظهور ملامتيه، يعنى اوايل قرن سوم هجرى، آشكار نموده است و در اين تحقيق به تحليل و نقد و بررسى رساله ملامتيه ابوعبدالرحمن سلمى نظر دارد.(٤)
در اين ميان عبد الباقى گولپينارلى نيز عنايت ويژهاى به مقايسه، تحليل و نقد فتوت نامهها و ديگر تشكيلات فتيان در كشورهاى اسلامى به ويژه فلات آناتولى داشته است.(٥)
مرتضى صرّاف در مجموعهاى تحت عنوان رسائل جوانمردان هفت رساله فتوتنامه را گردآورى كرده(٦) كه با الهام از كار وى برخى ديگر از پژوهشگران چهارده رساله در باب فتوت واصناف را تصحيح و منتشر نمودهاند؛ كه برخى از اين رسالهها عبارتند از: رساله شاطران، رسالهنمدمالى، رساله خبّازان، رساله كرباس بافتن و سنگ و ترازو، رساله قصّابان و سلاّخان و رساله حماميان و سلمانيان.(٧)
برخى از نويسندگان نيز نقد و ارزيابى صوفيه و فتيان را موضوع پژوهش خود قرار دادهاند كه از اين ميان به اثر هاشم معروف الحسنى(٨) و محمدكاظم يوسفپور(٩) مىتوان اشاره كرد؛ هاشم معروف الحسنى در مقام رد نظريات مصطفى كامل شيبى در دو كتاب الفكر الشيعى والنزعات الصوفية و الصّلة بين التصوف والتشيع از جمله به نقد پيوند و ارتباط فتوت با تشيع پرداخته است.(١٠)
عدهاى ديگر از نويسندگان به معرفى اجمالى ماهيت و آداب اين جريان بسنده كردهاند.(١١) محى الدين ابن عربى در كتاب خود فتوت را به اخلاق حسنه، بذل نعمتهاى خدابه بندگان، تخلق به اخلاق خداوندى و ترجيح اوامر دين بر خواستههاى نفس تعريف كرده و به بيان ترك فتوت كه در بعضى موارد پيش مىآيد پرداخته است. نيز مىنويسد كه مقام و احكام اهل فتوت را به تفصيل در رساله اخلاق به فخر رازى نوشته است.(١٢)
در ميان نويسندگانى از اين دست كه در صدد معرفى فتيان بودهاند مكتوبى كه گزارش نسبتاً جامعترى را از ماهيت، آداب، سير تحولات تاريخى سياسى و تأثيرات فرهنگى اجتماعى فتوت ارائه نموده است مقدمه مبسوط محمدرياض پاكستانى بر رساله فتوتيه ميرسيدعلى همدانى است(١٣) كه به لحاظ جامعيت آن، در تنظيم اين نوشتار استفاده شايانى از آن شده است.
فتوّت در لغت به معناى جوانمردى و سخاوت همراه با بزرگوارى و بزرگمنشى است.(١٤) اما در اصطلاح، جريانى اجتماعى است كه داراى شرايط، مراسم و آداب مخصوص بوده و اهداف خيرخواهانه انسانى را توام با خدمتگذارىِ صادقانه به فرد و جامعه دنبال مىكرده است.
كلمه »فتى«(جوانمرد) به معناى اصطلاحى مذكور قبل از اسلام نيز در ميان عربها به كار مىرفته است و شخصى را كه به عقيده ايشان در اخلاق، انسانيت و فضيلت به كمال مىرسيد و يا دستكم داراى دو صفت سخاوت و شجاعت (كه عربها بزرگ مىشمردند) بوده، تا جايى كه در اثر سخاوت خود زير بار قرض و فقر و تنگدستى مىرفت و يا در اثر شجاعت جان عزيز خود را فداى ديگران مىكرد، »فتى«مىناميدند.
اما در دنياى اسلام، فتوّت يا جوانمردى، به صورت يك اصطلاح دينى و صوفيانه و اجتماعى، عنوان مسلكى خاص است كه »پس از تصوف بيش از هر طريقهاى در كشورهاى اسلامى رواج داشته است«.(١٥) اين مسلك جنبه اخلاقى دين مبين اسلام را نمايانتر كرد و تصوف اسلامى را فعّالتر و غنىتر ساخت و از جنبه اجتماعى نيز وسيلهاى براى كمك به درماندگان و موجب استيصال جابران و ستمگران گشت.
اهل فتوّت منشأ اخلاق خود را در صفات كماليه خداوند متعال جستجو مىكنند، خداى تعالى نمونههاى كرم و جوانمردى را به ما نشان مىدهد تا ما هم به مقتضاى »تخلّقوا باخلاق اللّه«، آن نمونهها را سرمشق قرار دهيم.(١٦)
همه حضرات انبيا از آدم(عليه السلام) تا محمد(صلى الله عليه و آله) »فتى« و جوانمرد بودند ولى به فحواى آيه مباركه »تلك الرسل فضّلنا بعضهم على بعض«(١٧) بعضى از انبيا در فتوت هم از ديگران برترند، حضرت ابراهيم خليل الرحمن ابوالفتيان است و حضرت محمد(صلى الله عليه و آله) سيد الفتيان. فتوّت و ايثار فوقالعاده حضرت ابراهيم اين بود كه در قربانى ساختن پسر عزيز خود كوشيد و بعد از آن كه در آتش سوزان انداخته شد حتى از حضرت جبرئيل هم كمك نخواست. مهماننوازى ابراهيم هم شهرت جهانى دارد و داستانى هم درباره پذيرايى او از يك ميهمان كافر، همراه با دعوت وى به آيين حق، آوردهاند كه شيخ سعدى آن را از ديگران گرفته و با تصرفات چند، در ضمن حكايتى در باب دوم بوستان نقل كرده است.(١٨)
خلاصه ابراهيم حنيف در توحيد و ايثار و ثبات و صبر بر بلاها نمونه و »ابوالفتيان«است.(١٩)
حضرت يوسف صدّيق(عليه السلام) هم در بلاى شديدى كه، به سبب گريز او از معصيت، به وسيله زن عزيز مصر و زنان ديگر بر سرش آمد، معصوم و ثابت قدم ماند و زندان را بر عصيان و گناه ترجيح داد. برادران او در هلاك و نابودى و بدنامى او كوشيدند، ولى آن صدّيق همه گونه جفاكارىهاى آنان را عفو كرد و اعلام داشت كه (لاتثريب عليكم اليوم)(٢٠) در قرآن نمونههاى زيادى از جوانمردى ساير انبيا و صالحين مانند اصحاب كهف نيز ذكر شده است.(٢١)
در ميان انبياى الهى، فضايل اخلاقى پيامبر اسلام(صلى الله عليه و آله)، نمونه و خارج از شماره است و نمونههايى از فتوّت او در لابهلاى كتابهاى تاريخ و سيره و حديث و تفسير آمده است و بر مبناى آنها همانگونه كه ديگر فرقههاى اسلامى و نحلهها و جماعتهاى گوناگون، طريقت و برنامه خود را برگرفته از زندگانى پيامبر مىدانند، فتيان هم مكتب خود را به آن حضرت استناد مىدهند. البته پارهاى از اقوال رسول(صلى الله عليه و آله) كه در بسيارى از كتابهاى تصوف و فتوّت مذكور است در متون معروف حديث ديده نمىشود، ولى چون اكثر صوفيه و اصحاب فتوّت، آنها را مقبول انگاشتهاند به نقل آن پرداختهاند.
حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) قبل از بعثت هم در حلفالفضول (پيمان جوانمردان) شركت داشت كه جوانمردان مكه براى دادرسى بىنوايان تشكيل داده بودند. شجاعت، سخاوت، مهماننوازى، رفق، مدارا، مردمنوازى، عيبپوشى، عفو، بخشايش، اخلاص، دلسوزى، حمايت از مظلومان، مقاومت در برابر سفاكان، ترحم بر ضعيفان، اعانت بينوايان و امثال آنها صفاتى است كه جوانمردان، بسيار به آن علاقه داشتهاند. روشن است كه حضرت رسول(صلى الله عليه و آله) همه اين صفات را در حد اعلا داشته است؛ از همين رو فتيان اعمال خود را به پيامبراكرم(صلى الله عليه و آله)، نسبت دادهاند.
در ميان پيروان حضرت رسول(صلى الله عليه و آله) در فتوت بهترين مثال يك فتاى حقيقى و كامل، اميرمؤمنان على(عليه السلام) است كه همه سلسلههاى فتوّت اسلامى به او مىپيوندد و شخص آن رادمرد »منبع عين فتوّت و معدن جود و مروت«(٢٢) و »قطب مدار فتوّت« شمرده مىشود. اهل فتوّت وقايع بسيارى را در زندگى حضرت امير(عليه السلام) ذكر مىكنند كه دلالت بر ظهور صفت فتوّت در بالاترين درجه در وجود آن حضرت دارد. از جمله مىگويند: در جنگ اُحد زمانى كه حضرت على(عليه السلام) شجاعانه، خالصانه و به طرزى شگفت مىجنگيد، هاتف غيبى آواز داد: لافتى إلاّ على لاسيف إلاّ ذوالفقار و از آن پس پيامبر(صلى الله عليه و آله) چندينبار اين جمله را درباره على(عليه السلام) به كار برد و سپس اين جمله شعار فتيان گرديد و از اينرو على(عليه السلام) را »شاه مردان« مىخواندند.(٢٣)
ارباب فتوّت براى ورود به آيين فتوّت علاوه بر هفت شرط عمومى (مردانگى، بلوغ، عقل، دين اسلام، استقامت احوال، مروت و حيا) پنج شرط ويژه را ضرورى مىدانستند: توبه صادقانه، ترك علائق و اشتغال دنيوى، دل با زبان راست داشتن، اقتداى درست به بزرگان فتوّت و درِ همه مرادات را بر خود بستن.(٢٤) البته در دوران بعدى شرايط فتوّت را تا هفتاد و دو رساندهاند كه اين شرايط گاه به عنوان »صفات« خوانده مىشوند، كه تعدادى از آنها به قرار ذيل است:
راستى، كمك به ديگران، آزادى از هواى نفس، پاكى دامن و چشم، وفاپيشگى، بخشودن به دوست و دشمن، احتراز از دشنام و ياوهگويى، خود را مانند مورچه ضعيف ديدن، مرادات نامرادان و بىنوايان را به سعى خود بر آوردن، پرهيز از خودستايى و اظهار اعمال خوب خود (مگر براى تشويق ديگران)، احتراز از خودبينى و تكبر، حلم و بردبارى ورزيدن، عدم شكايت از ديگران، پارسا مشربى، حذر از تزوير، دل را از كينه پاك داشتن، پرهيز از بزرگداشت خود، در سخن ملايم و خليق بودن، به فرايض خود اعتناى كافى داشتن و آنها را انجام دادن، مروت به ديگران، رياضت ورزيدن، ناخوانده به جايى نرفتن، مدارا با پيران و بخشايش با جوانان، به دوستان و دلسوزان در تنهايى نصيحت كردن، نگاهدارى ادب، ديگران را جز به نكويى ياد نكردن، گرد معاصى نگشتن، تربيت كردن ديگران به صورتى كه خجل نشوند (چه پير باشند و چه جوان)، لباس خرقه خود را به هر ناسزا ندادن، قناعت ورزيدن، عبادت و نيايش خداوندى را بر همه چيز مقدم داشتن، مردم را به احسان و مروت به چنگ آوردن، در راه احسان چالاك بودن، مانند شمع در ميان جمع دلسوزى نمودن و....
به عقيده فتيان اوليه، دوازده كس شايسته ورود در سلك فتيان نيست؛ كاهن، خوگرفته به شرابخوارى، دلاك، دلال، جولا، قصاب، جراح، صياد، كارگزار ديوان دولتى و محتكر.(٢٥) به دليل همين شرايط سخت در ورود به جرگه فتيان اوليه بود كه بعدها »فتوّتِ اصنافى« به وجود آمد و همه اصناف پيشهوران بهويژه از اواخر قرن هشتم هجرى در همه جا خود را به شاخهاى از آن منسوبداشتند و هر يك از پيشه وران سعى كردند تا پيشه و صنعت خود را از ديگران بهتر و برتر قلمداد كنند.
بيست كار زشت را نيز فتيان، موجب خروج از قلمرو فتوّت مىدانستند كه بايستى همه فتيان از آن برحذر باشند (و بعضى از اين امور از همان اوصاف هفتاد و دوگانه فتيان كه قبلاً ذكر گرديده استخراج شده است)؛ مىخوارى، زنا، لواط، غمازى و نمامى، نفاق، تكبر، ترس (جز از خدا)، حسد، كينه، دروغ، مخالفت و عدم تعاون در كار خوب، خيانت، نگاه شهوتآميز به نامحرم، عيبجويى، بخل، غيبت، بهتان، دزدى، حرامخوارى، و عدم توجه به تربيت و نصيحت ديگران. چنان كه خواهيم ديد فتيانِ دوره انحطاط، بعضى از اين اعمال ممنوعه را انجام مىدادهاند.
جوانمردان، سلسله مراتب ويژهاى داشتند: داوطلب ورود به سلك فتوّت را »طالب« يا »صغير« مىگفتند. پس از آن كه براى ورود پذيرفته مىشد او را »ابن« مىناميدند. سابقهداران را »أب« و رئيس و سرسلسله خود را »اخى« خطاب مىكردند. آنان به جاى خرقه »سراويل« (جمع سروال يا شلوار) مىپوشيدند. مهمترين رسم به اعتقاد آنان پوشيدن شلوار بود كه جزوى از لباس اهل فتوّت است. در لباس اهل فتوّت، كلاه يا عمامه براى احترام و بزرگداشت مقام فتيان است و سراويل علامت عفاف و پاكدامنى و تقواست. اين لباس بعدها در زورخانههاى ايران مرسوم شد. هر يك از جوانمردان كمربندى به نام »شدّ« يا »محزم« يا »بند« داشتهاند و سندِ سراويل و كمربند خود را به »شاهمردان« متصل مىنمودهاند.
جريان فتوّت اسلامى با آميخته شدن به تصوف و عرفان رنگ و بوى خاصى گرفته و تشكيلات و آداب و رسوم ويژهاى پيدا كرده است. فتيان، همچون خانقاه كه مركز اجتماع صوفيان است، »لنگر« و »زاويه« داشتهاند كه نام مكانى بوده كه پايگاه و محل اجتماع و مراسم آنان محسوب مىشده است.
فتوّت، دوشادوش تصوف مورد استقبال و توجه بوده و اساساً مىتوان گفت روش تربيتى و اخلاقى تصوف را طريق فتوّت رونق بسيار بخشيده است(٢٦).
پيشرفت و جهش اصلى مسلك جوانمردى را در بين سدههاى پنجم تا نهم هجرى مىتوان مشاهده كرد. دوره انحطاط آن هم مقارن با دوره انحطاط تصوف است. هماكنون نيز اگر تصوف به صورت زوالپذيرفتهاى باقى است، فتوّت و جوانمردى آن مقدار از بين نرفته و در ايران تشريفات مربوط به فتوّت شايد از تصوف پايدارتر بوده و تا اواخر قرن گذشته با همان نحو آداب و رسوم، كم و بيش باقى بوده است.
مهمترين علل اوليه انحطاط و زوال آنان، همانا بىعملى و تظاهرات ريايى صاحبان اين مسلك بوده است. بدعملىها و ضعفهاى نفسانى، نخست در چند گروه از متصوفه و فتيان آشكار گرديد و كمكم به ديگران و خصوصاً نو واردان سرايت كرد تا به صورت كارهاى ننگآورى نمودار گشته و موجب بدنامى و رسوايى همگنان شد.
برخى از افراد به صورتهاى گوناگون از نام و تشكيلات فتوّت سوء استفاده كرده، حق را با باطل آميختند. خليفه الناصرالدين الله عباسى در قرن ششم و هفتم هجرى به تطهير و تمركز نظام فتوّت پرداخت و اين نهضت به وسيله او در سراسر عالم اسلام نشر يافت.
عليرغم فعاليتهاى خرابكارانه بعضى از »عيّاران« و »شطّاران«، اين دو دسته از فتيان در مبارزه با حكومتهاى ستمكار و ثروتاندوزان يغماگر نقش قابل توجهى داشتهاند. چنان كه سهم »جوانمردان« در دستگيرى از مردم ضعيف و بينوا و در جنگ عليه اشغالگران صليبى را نيز نمىتوان منكر شد.
فتوّت اسلامى به سرزمين اروپا نيز راه يافت و نه تنها مسلمانان آن ديار را در قرون وسطى به سوى خود جذب كرد، بلكه تمدن و فرهنگ نامسلمانان آن سامان را نيز تحت تأثير شديد قرار داد.
مراكز معروف نهضت فتوّت در جهان اسلام، خراسان و ماوراءالنهر، آناتولى (در تركيه فعلى)، دمشق، قاهره و بغداد بوده است.
نهضت فتوّت كم كم از حمايت دولتهاى اسلامى محروم شد و به علت ورود حساب نشده همه گروهها و افراد در تشكيلات فتيان و رواج پارهاى مفاسد اخلاقى دچار بدنامى گرديد و جاذبه سابق خود را از دست داد و مردم كمتر بدان اقبال نمودند. كسانى كه در اين اواخر خود را به فتيان منسوب مىكنند، مدّعيانى دروغيناند و به واقع از اخلاق فتيان محروماند.
با وجود از ميان رفتن تشكيلات فتوّت، تأثير آن بر اخلاق و فرهنگ بسيارى از مردم جهان و به ويژه مسلمانان هنوز هم باقى است و تحت تأثير مفاهيم و اهداف آن است كه بسيارى از اعمال خير به وسيله افراد يا گروهها يا سازمانهاى مختلف اجتماعى انجام مىگيرد.
فتوّت در آثار ادبى و صوفيانهاى كه به زبانهاى فارسى و عربى و تركى به نظم يا نثر به وجود آمده تأثير زيادى گذاشته و فهم بسيارى از بخشها و مطالب اين آثار جز با شناخت نهضت فتوّت و آشنايى با مصطلحات و مقاصد فتيان ممكن نيست.
به عقيده خاورشناس آلمانى »فراتنز تيشنر«(٢٧) زوال نهايى »فتوّتِ اصنافى« به علت توسعه اقتصاد مغرب زمين و ورود اجناس و مصنوعات اروپايى به ممالك اسلامى است كه در قرن گذشته (سيزدهم هجرى/نوزدهم ميلادى) صورت پذيرفته است، همچنين ديگر تشكيلات دولتى از اهميت اين گروه كاسته است (مثلاً تشكيلات قشون و ژاندارمرى و نظارت دقيق دولتها بر افعال گروههاى مختلف و غيره به كمك پليس). شكى نيست كه عوامل مذكور در تضعيف بنيه اخلاقى مسلمانان و بعضى از تشكيلات آنان تأثير داشته و فتوّت هم از اين عوامل صدمه خورده است. ولى اين امر را تنها معلول تحولات اقتصادى و اجتماعى نمىتوان دانست و عوامل متعدد ديگر نيز در اين مورد دخالت داشته است كه به بعضى از آنها قبلاً اشاره كرديم.
نزديكترين تشكيلات فتوّت در روزگار ما فتيان يا داش مشدىهاى تهرانى هستند. فعاليتهاى نيكوكارانه اين داشمشدىها در ايران تا اوايل قرن پيش به صورت مرتبى ادامه داشته است. مستوفى كه خود در ١٢٥٥ش متولد شده، درباره موقعيت اين گروه در دوره ناصرالدين شاه قاجار بر طبق مشاهدات خود، گزارش مبسوطى نگاشته است.(٢٨)
پى نوشتها:
١. محمد بن المعمار الحنبلى، كتاب الفتوة، با مقدمه استاد مصطفى جواد و همكاران، به نقل از احوال و آثار و اشعار ميرسيدعلى همدانى، دكتر محمد رياض، ص٣٣٢.
٢. ر.ك: ملاحسين واعظ كاشفى سبزوارى، فتوتنامه سلطانى، تحقيق محمد جعفر محجوب.
٣. ر.ك: جستجو در تصوف ايران، ص٣٥٧٣٣٥.
٤. ابوالعلاء عفيفى، ملامتيه، صوفيه و فتوت، ترجمه نصرت الله فروهر.
٥. عبدالباقى گولپينارلى، فتوت در كشورهاى اسلامى و مآخذ آن، ترجمه توفيق سبحانى، تهران، انتشارات روزنه، ١٣٧٩.
٦. رسايل جوانمردان، با تصحيحات و مقدمه دكتر مرتضى صرّاف .
٧. چهارده رساله در باب فتوت و اصناف؛ مقدمه، تصحيح و توضيح مهران افشارى و مهدى مداينى.
٨. تصوف و تشيع، هاشم معروف الحسنى، ترجمه سيدمحمدصادق عارف.
٩. دكتر محمدكاظم يوسفپور، نقد صوفى، ص١٣٠١١٩.
١٠. تصوف و تشيع، همان، ص٤٣٥٤٢٨.
١١. مانند: مقدمهاى بر مبانى عرفان و تصوف، دكتر سيدضياءالدين سجادى، تهران: انتشارات سمت، ١٣٧٢، ص٢٤٨٢٤٤ و نيز: مبانى عرفانى و احوال عارفان، دكتر علىاصغر حلبى، تهران: اساطير، ١٣٧٦، ص٢٣٣٢٢٩.
١٢. ر.ك: محى الدين بن عربى، الفتوحات المكيه، دارالكتب العربيه مصر، ١٣٢٩، بابهاى ٤٢ و ١٤٦ و ١٤٧.
١٣. محمد رياض، احوال و آثار و اشعار ميرسيدعلى همدانى، مركز تحقيقات فارسى ايران و پاكستان، ١٣٦٤ش، ص٣٣٤٢٤٥.
١٤. جبران مسعود، الرائد، ص١١٠٣.
١٥. سعيد نفيسى، سرچشمه تصوف در ايران، ص١٣٤.
١٦. ر.ك: مجموعه عكسى رسائل حكمت و تصوف و فتوّت، به شماره ٦/١١٧١ در كتابخانه مركزى دانشگاه.
١٧. بقره (٢) آيه ٢٥٥.
١٨. كليات سعدى، بوستان باب دوم حكايت اول، ص٢٧٣-٢٧٤، كه با اين بيت آغاز مىشود:
شنيدم كه يك هفته ابنالسبيل ××× نيامد به مهمانسراى خليل
نيز ر.ك: رسالة القشيريه، ص١٠٤ و كتاب الفتوة ابن المعمار، ص٢٧٩٢٨٠.
١٩. مقداد بن عبدالله السيورى (مخطوط)، رسالة الفتوة، كتابخانه مجلس، شماره ٤٩٧٦.
٢٠. يوسف (١٢) آيه ٩٢.
٢١. ر.ك: فرهنگ ايران زمين، شماره ١٠، سال ١٣٤١ شمسى و فتوّتنامه منظوم، ناصرى سيواسى، ص٢٤٠٢٤٣ و حياتالقلوب، ج١، ص٢٩٩٣٠٤.
٢٢. ميرسيدعلى همدانى، رساله فتوّتيه، مقدمه.
٢٣. ابن المعمار حنبلى، كتاب الفتوه، ص١٤٢.
٢٤. ر.ك: فتوّتنامه سلطانى.
٢٥. ذكر اين كارها و مشاغل (البته بدون رعايت تقدم و تأخر آنها) در بسيارى از كتابها آمده است: فتوّتنامه سلطانى، كتاب الفتوة ابن العمار، ص٢٥٦-٢٦١، منتخب كتاب الفتوة (سلمى) خطى به شماره ٩٠ د، كتابخانه دانشكده ادبيات تهران، رسالهاى در مجموعه عكسى شماره ١١٧١ موجود در كتابخانه مركزى دانشگاه تهران به عنوان فتوّت، رسالة الفتوة از شيخ مقداد نسخه خطى شماره ٤٩٧٦ كتابخانه مجلس، فتوّتنامه منظوم ناصرى.
٢٦. اين مطلب را با مراجعه به كتابهاى متعدد عربى و فارسى عرفا و صوفيه مىتوان دريافت؛ از آن جمله است شرح تعرّف مستملى بخارى، كشف المحجوب هجويرى، كتاب الفتوة ابوعبدالرحمن سلمى (كه قديمىترين كتاب مستقل و مخصوص درباره فتوّت است)، تذكرة الاولياء شيخ عطار، كتاب الفتوة شهابالدين عمر سهروردى، جوامع الحكايات و لوامع الروايات محمد عوفى، كتاب الفتوة ابن المعمار الحنبلى، فتوّتنامه منظوم ناصرى، رساله فتوّتيه ميرسيدعلى همدانى و فتوّتنامه سلطانى.
٢٧. مجله دانشكده ادبيات، شماره ٢، سال ٤، ص٩٤.
٢٨. عبدالله مستوفى، شرح زندگانى من، ج١، ص٤٠٨٤١٨.